کلّ گیتی نمانده در آن هیچ ظلمتی/
روشن گشتهِ زِ نورِ خورشیدِ پشتِ ابر
یارب باقیّ غیبت مولا به ما ببخش/
ما را دیگر برای ظهورش نمانده صبر
وقتی رسد زمان ظهور و قیامشان
شمشیرْ برکشیده تو خارج کنم ز قبر/
وقت ظهور، کلّ خلایق کنند صلح/
همچون صلحِ آهو که شود او رفیق ببر